مرتضى مطهرى
401
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
چه « وجود محمولى نداشته باشد » ؟ يعنى محمولى اصلا وجود نداشته باشد ، مانند وقتى كه محمولى امر عدمى و از سنخ نيستى باشد . ولى باز آن محمولى را كه از سنخ نيستى است ما حمل مىكنيم بر يك موجودى كه هست ، مىگوييم اين موجود در خارج متصف به اين نيستى است . در اينجا محمولى وجود ندارد ولى يك وجودى رابط شده است ميان اين موضوع و همين محمول . مثلا فقر و غنا را در نظر بگيريد يا علم و جهل را در نظر بگيريد . جهل يك واقعيت در مقابل علم نيست ، همان فقدان علم است . ما مىدانيم كه فقدان در عالم خارج عينيتى ندارد ولى در عين حال صفت اشياء واقع مىشود . مىگوييم « زيد جاهل است » . در اينجا يك صفت عدمى را بر زيد حمل كردهايم ؛ اتصاف زيد را در خارج به اين امر عدمى بيان كردهايم . پس در اينجا محمول وجود ندارد چون از سنخ عدم است ولى ما در اينجا وجود رابط داريم ، چون ميان همين زيد و همين مفهوم عدمى يك رابطه برقرار كردهايم . رابطهء دو اصطلاح « عروض » و « اتصاف » با وجود محمولى و وجود رابط حال كه وجود محمولى و وجود رابط را دانستيم مىگوييم مقصود ما از « اتصاف » وجود رابط است و مقصودمان از « عروض » وجود محمولى است . آن وقت مىگوييم : 1 . يك وقت هست عروض و اتصاف هر دو در خارج است ؛ يعنى محمول ما در خارج وجودى دارد و موضوع هم در خارج متصف به اوست يعنى ظرف وجود رابط هم خارج است . « زيد قائم است » از اين قبيل است . 2 . يك وقت هست كه محمول ما وجودش در ذهن است و ما هم مىخواهيم در همان ذهن ميان موضوع و محمول رابطه برقرار كنيم ، ظرف وجود رابطش هم مىشود ذهن ، مانند اينكه مىگوييم : « انسان كلى است » . كليت ، وجودش در ذهن است ، انسان هم در ذهن متصف به كليت است ؛ يعنى هم « هستش » در ذهن است هم « استش » در ذهن است . 3 . ولى يك وقت هست كه « است » در خارج است ، ولى « هست » ى در خارج نيست ، هستش در ذهن است . اينها معانى و مفاهيمى هستند كه از خود ما بازائى جدا